زندگی را عشق زيبا می کند

مرا در غربت فردا رها كرد
دلم در حسرت ديدار او ماند
مرا چشم انتظار كوچه ها كرد
به من مي گفت تنهايي غريب است
ببين با غربتش با من چه ها كرد
تمام هستيم بود و ندانست
كه در قلبم چه اشوبي به پا كرد
واو هرگز شكستم را نفهميد
اگر چه تا ته دنيا صدا كرد


با نگاه عشق بی تابم کنی

در میان بازوان عاشقت

با نوازشهای خود خوابم کنی

باز هم در خلوت آغوش خود

لحظه ای لب بر لب سردم نهی

جان دهی این خاک خشک و تشنه را

از همان یک لحظه سیرابم کنی

با نگاه مست خود مستم کنی

خرمن جان مرا آتش کنی

ناگهان جان مرا در بر کشی

تا به هُرمِ جان خود آبم کنی

دیگر از رفتن نمی گویم سخن

تا که با عشق و جنون یارم کنی

باز هم مست از شراب عاشقی

در برم گیری و بی تابم کنی


سر خود را مزن اينگونه به سنگ
دل ديوانه تنها دل تنگ
منشين در پس اين بهت گران
مدران جامه جان را مدران
مكن اي خسته درين بغض درنگ
دل ديوانه تنها دلتنگ
پيش اين سنگدلان قدر دل و سنگ يكي است
قيل و قال زغن و بانگ شباهنگ يكي است
ديدي آن را كه تو خواندي به جهان يارترين
سينه را ساختي از عشقش سرشارترين
آنكه مي گفت منم بهر تو غمخوارترين
چه دلآزارترين شد چه دلآزارترين
نه همين سردي و بيگانگي از حد گذراند
نه همين در غمت اينگونه نشاند
با تو چون دشمن دارد سر جنگ
دل ديوانه تنها دل تنگ
ناله از درد مكن
آتشي را كه در آن زيسته اي سرد مكن
با غمش باز بمان

كاش مي ديدم چيست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاري است
آه وقتي كه تو لبخند نگاهت را مي تاباني
بال مژگان بلندت را مي خواباني
آه وقتي كه توچشمانت
آن جام لبالب از جاندارو را
سوي اين شتنه جان سوخته مي گرداني
موج موسيقي عشق از دلم مي گذرد
روح گلرنگ شراب در تنم مي گردد
دست ويرانگر شوق پرپرم مي كند اي غنچه رنگين پر پر
من در آن لحظه كه چشم تو به من مي نگرد
برگ خشكيده ايمان را در پنجه باد
رقص شيطان خواهش را در آتش سبز
نور پنهاني بخشش را در چشمه مهر
اهتزاز ابديت را مي بينم
بيش از اين سوي نگاهت نتوانم نگريست
اهتزاز ابديت را ياراي تماشايم نيست
كاش مي گفتي چيست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاري است




























درسکوت چشم دوختم به جاده های دور


شاخه ها خدا کند به دست باد نشکند


من اگر نبینمت ، ببینمت تو خوب باش

مثل حسن بینهایت کسی که عاشق است

باز هم سخن بگو، سخن بگو ، شنیدنی است

از زبان تو ،حکایت کسی که عاشق است

ای شما که ایستاده اید و دل نمی دهید

در سکوت خلوت کسی که عاشق است

نایستید نوبت شما که نیست 
نوبت من است ونوبت کسی که عاشق است
گوشهایت را به صدای من بسپار
پاییز را لمس کن
در غروبی هزار رنگ غوطه ور شو
اشکهایت را در زلالی باران اشکهایم بشوی
دلت را به دلم رها کن
برای من و تو نه زمین ، زمین است ، نه آسمان ، آسمان
بیا
بیا در این نقش چو من طرح بزن
مترس
مترس و بیا
تو بخواه تا که خورشید برای من و تو بتابد
تو بخواه تا که مهـتـاب برای من و تو بماند
تو بدان که با خواستنمان رنگین کمان بودنی
آب و آبشار،جام و جهان،زمین وزمان شدنی
با ما حریم عشق کوتاه نیست
با ما رقص باران زیبا است
با ما بازی عشق و نفرت زیبا است
با ما مرگ و بودن همیشه زیبا است
تو مترس
تو مترس و بیا
